خرید بک لینک
من عاشقم عاشق کسی که وقتی بهش می گم دوسش دارم من و از خودش نمی رونه ،عاشق کسی که وقتی می گم می خوامش تو دهنم نمی زنه،عاشق کسی که هر لحظه در حاله عبادت کردنشم،عاشق کسی که یکلحظه فراموشش نمی کنم ،کسی که هر وقت صداش می زنم می یادو به تک تک حرفام گوش می ده ،کسی که هستی و نیستیمدستشه،کسی که بدون اون هیچیم،کسی که اگر دستام و رها کنه یکلحظه نمی تونم روی پاهام وایسم ،کسی که می دونم اشکام ارزش ریختن به خاطرش و داره ،کسی که بودنش باعث آرامش و نبودنش برام معنی مرگ و می ده ،کسی که ازش می ترسم که نکنه گناهی کنم و من و نبخشه،کسی که برای رسیدن بهش لحظه شماری می کنم ،آره من عاشق توامفقط تو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 23:12

نفسم را به چشمان رنگین زیبایت گره زده امباهر پلک زدنت دلم زیر و رو می شومتا به خود آمدم دیدم تو مسافری…و دریچه های قلبم آتشفشان شدگدازه هایش تمام تنم را هنوز می سوزاندو در شهرآبی نگاهینیست که شعله های بهجا مانده از خاطراتت را خاموش کندو من همچنان می سوزم …و ای خاطره ی عزیز وسوزناک دیروزهابیا ….بیا و رحم کن به این تن خاکستر شده از تیرهای آتشین شهر تماشایتبیا و برگرد ..مرهمی باش بر این استخوانهایزجرکشیده ام از درد دوری نگاهتتب فراقت سوزانده قلب بی گناهمو به در خیره مانده و خشکیده دیدگانماخر کی برمیگردی؟اخر کی برمیگردی؟ضجه میزنم…کیست که درد من را بداند؟کیست که درد عشق را حس کند؟کیست که جای خالی تورا پرکند؟هیچ کس جز تو نمی تواندبیا و بخاطر قسممان بمانمن آواره می شوم بخاطر تودوباره بیا و آرامم کن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 23:12

دلتنگ که می شوی دیگر انتظار معنا ندارد یک نگاه کمی نامهربان یک واژه ی کمی دور از انتظار یک لحظه فاصله میشکند دیوار فولادی بغضت را

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 15 اسفند 1399 ساعت: 23:16

همیشه دوستت دارم را نباید گفت

گاهی دوستت دارم را باید

نامه …

شعر …

قصه نوشت

گاهی دوستت دارم را باید نگاه شد

آغوش گرم شد

گاهی دوستت دارم را باید اشاره شد

قهوه ریخت

هدیه داد

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:40

سلام علاقهی خوبمعلاقه جان منمیدانی!دوستت دارمبه هزار هزار و هزاران هزار دلیلدوستت دارم چون دوست داشتنَت حال میدهدخوب است، کیف میدهدچون موهایَت ناز بر شانه ات میافتدمی رقصد! در باد وِل میشود وُادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:40

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست!

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست!

گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن!

من همین قدر که گرماست زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم کافی ست

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:40

حسودیم می شود

به اطرافت … به هر چیز که تو را لمس کند… که تو را ببیند

که صدایت را بشنود ..

تــو میگذری ..

زمان ..

… میــگـــــذرد !..

چه کنم با دلــــی ..

که از تو ..

توان گذشتنش ..

نیست

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:40

اگر عزيزي را گم كرده باشيد، چه مي كنيد؟ آسوده و بي خيال مي نشينيد تا كم كم فراموشش كنيد؟ يا براي يافتن او همه تلاش خود را به كار مي بريد. از اين و آن سراغش را مي گيريد. شب و روزتان را به جستجوي او مي ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 23:31

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد...
خسته شدم بس که تنها دویدم...
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم با تو گریه کنم ...
خسته شدم بس که...
تنها گریه کردم...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...
خسته شدم بس که تنها ایستادم

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 23:31

من انتظار تو را می کِشمتو مرا از انتظارت می کُشی…لعنت به هرچه فتحه و ضمه و کسره هستلعنت به ساعتهایی که جلو نمیروند،خواب می مانند ،کار نمی کنند ،کوک نمی شوند ،عقب می مانند ،و از رفتن خسته می شونداین بلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 23:31

کاش همه یواشکی های دنیا برملامیشد..... چراکه همه غمها از ترسه.....
ترس برملا شدن اتفاقهای طبیعی از وجود یک زن که آن را جرم میدانند.......
ای کاش......

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 23:31

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم این شعر تا ابد با تو خواهد زیست حتی وقتی که من دیگر نباشم یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند عاشقانت تو را ترک می کنند اما شعر عاشقانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 18:02

چقدر تكراريست كلامي كه پر از تكرار است . اما چه تكراري زيباتر از آن ميتواند اينگونه فكر را در غل و زنجير بكشد .تو را مي گويم كه تكرار نام تو ، زندگي ام را مي سازد كه سراسر تكرار توست . چه زيبا تكرار مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 18:02

ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 18:02

چقدر تكراريست كلامي كه پر از تكرار است . اما چه تكراري زيباتر از آن ميتواند اين گونه فكر را در غل و زنجير بكشد. تو را مي گويم كه تكرار نام تو ، زندگي ام را مي سازد كه سراسر تكرار توست. چه زيبا تكرار مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 18:02

صفحه بندی