برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
همیشه دوستت دارم را نباید گفت
گاهی دوستت دارم را باید
نامه …
شعر …
قصه نوشت
گاهی دوستت دارم را باید نگاه شد
آغوش گرم شد
گاهی دوستت دارم را باید اشاره شد
قهوه ریخت
هدیه داد
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست
تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست!
قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست!
گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن!
من همین قدر که گرماست زمینم کافی ست
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز
که همین شوق مرا، خوب ترینم کافی ست
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
حسودیم می شود
به اطرافت … به هر چیز که تو را لمس کند… که تو را ببیند
که صدایت را بشنود ..
تــو میگذری ..
زمان ..
… میــگـــــذرد !..
چه کنم با دلــــی ..
که از تو ..
توان گذشتنش ..
نیست
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد...
خسته شدم بس که تنها دویدم...
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم با تو گریه کنم ...
خسته شدم بس که...
تنها گریه کردم...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...
خسته شدم بس که تنها ایستادم
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
کاش همه یواشکی های دنیا برملامیشد..... چراکه همه غمها از ترسه.....
ترس برملا شدن اتفاقهای طبیعی از وجود یک زن که آن را جرم میدانند.......
ای کاش......
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه